محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3991

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« و از عبور آن از زمين صدا شنيده مىشود « نه وامانده و آشفته و بىكاره « و نه ترسو به هنگام جنگ « كه صاحبان تاج در مقابل آن خضوع كنند » و اشعار ديگر . ولى پس از آن قطامى به عقر آمد و همراه مسلمة بن عبد الملك در جنگ با يزيد بن مهلب حضور داشت و يزيد بن مهلب گفت : « شعر قطامى از عملش فاصلهء بسيار دارد » گويد : يزيد بن عبد الملك ، عباس بن وليد را با چهار هزار سوار فرستاد كه شتابان سوى حيره آمدند و زودتر از يزيد بن مهلب به آنجا رسيدند . پس از آن مسلمة بن عبد الملك و با سپاه مردم شام بيامد و از ساحل فرات راه جزيره گرفت . گويد : وقتى مردم بصره به يزيد بن مهلب گرويدند عاملان خويش را سوى اهواز و فارس و كرمان فرستاد . عامل كرمان جراح بن عبد الله حكمى بوده بود كه پيش عمر بن عبد العزيز بازگشته بود ، عبد الرحمان بن نعيم ازدى نيز عامل نماز آنجا بوده بود . پس از آن يزيد بن عبد الملك ، عبد الرحمان قشيرى را عامل خراج آنجا كرده بود ، مدرك بن مهلب بيامد تا به اول بيابان رسيد ، عبد الرحمان يكى را وادار كرد كه با مردم بنى تميم بگويد : « اينك مدرك بن مهلب آمده مىخواهيد ميان شما كه در ولايتتان قرين سلامت و اطاعتيد و پيرو جماعتيد جنگ اندازد . » گويد : مردم بنى تميم شبانه به منظور مقابله وى برون شدند خبر به ازديان رسيد و نزديك به دو هزار كس از آنها بيرون شدند و پيش از آنكه تميميان به اول بيابان برسند به آنها پيوستند و گفتند : « براى چه آمده‌ايد و اينجا چه مىكنيد ؟ » اما آنها بهانه هايى آوردند و نگفتند كه براى مقابله مدرك بن مهلب